سوزان سانتاگ، “وجدان بیدار عامه امریکا”

نوشته: حسین مبلغ  |

مقاله نویس، فیلسوف، منتقد هنر و ادبیات، داستان نویس، سفرنامه نویس، فیلمساز، فعال سیاسی-، سوزان سانتاگ‌ (۱۹۳۳-۲۰۰۳) همزمان‌ همه این ها در سطح بالایی بود و در همه این زمینه‌ها با زیبایی و احاطه به موضوع می نوشت.

 سانتاگ یک نویسنده و روشنفکر ازسنخ ژان پل سارتر وهمزمان از سنت فکری و روشنفکری فرانسه متاثر بود، چنانچه نوشت: «فکر روشنفکر کم و بیش در فرانسه ابداع شد و ولتر نخستین روشنفکر بوده است».

زمانی که در جنبش دانشجویی ۱۹۶۸ می خواستند سارتر را زندانی کنند، از شارل دوگل رئیس جمهور آن وقت  فرانسه این جمله معروف را نقل کرده اند: «ولتر را زندانی نمی کنند!». این‌جمله، از جمله نقش مهم روشنفکران را در تاریخ فرانسه نشان می دهد. متاسفانه امروز روشنفکران در سرزمین خاستگاه شان نیز بیچاره شده اند.  حالا از اندیشمندان روشنفکر متنفذی چون سارتر و فوکو در این کشورخبری نیست!

بلی، آنچه مربوط به مسئولیت های اجتماعی و نقد بی عدالتی ها می شود، شباهت های زیادی میان سانتاگ با سارتر وجود داشت. همان طورکه سارتر علیه استعمار کشورش فرانسه در الجزایر با حمایت از جنبش رهایی بخش و فرانتس فانون رهبر فکری آن و همزمان نخستین نظریه پرداز گفتار “پسااستعماری” دست به اعتراض زد، سانتاگ نیز با درک مسئولیت انسانی در نقش یک نویسنده و روشنفکر آگاه و فعال با قلم و قدم علیه تجاوز کشورش امریکا از ویتنام تا ابوغریب فریاد اعتراض را بلند کرد از این رو به او لقب «وجدان بیدارعامه امریکا» را دادند.

“سفر‌ به هانوی” از‌ اولین مقاله های سیاسی معروف سانتاگ است‌ که در بازگشت از ویتنام شمالی در سال ۱۹۶۸ نوشت و خشم محافظه کاران امریکا را برانگیخت. سانتاگ چند سال بعد، از این سفر به عنوان “یک شوک فرهنگی” سخن گفت که برای نخستین بار از یک سفر آسیایی تجربه کرده است. او اعتراف کرد که ویتنام برای او نخستین کشوری بوده است که در آن رنج واقعی را دیده است. او در همان وقت پیش بینی کرد که ویتنام، نه امریکا در این جنگ پیروز‌ خواهد شد.

سانتاگ پیش‌از آن در سال‌۱۹۶۷ رادیکال‌ ترین‌ مقاله اش را با عنوان “به سر امریکا چه آمده” نوشت. به نظر می رسد که نقد و سرزنش او از استعمار غرب در این مقاله، انعکاسی از محکوم کردن پیامد های سنگین آن توسط اندیشمندان سیاهپوست ‌مانند فانون و امه سه زر باشد. از این مقاله می‌ توان میزان التفات و حساس بودن هومانیستی سانتاگ را‌ نسبت به “رنج دیگران” درک کرد.

او‌ در این مقاله تمام دستاورد علمی، فکری و هنری جهان اروپای مدرن را زیر سوال برد. او نوشت: “حقیقت این است که موتسارت، پاسکال (… )، شکسپیر، حکومت های پارلمانی، هنر کلیسا های باروک، نیوتن، آزادی زنان، کانت، مارکس و (…) نمی توانند آنچه را که این تمدن مشخص بر سر جهان آورده است، جبران کنند. نژاد سفید سرطان تاریخ انسانیت است.”

رویکرد فلسفی به هنر و ادبیات

مقاله “علیه تاویل” سانتاگ که در پایان ۱۹۶۶ نشر شد، معروف ترین مقاله سانتاگ با تحلیل و رویکرد نظریه شناختی به هنر و ادبیات است. او در این مقاله، رویکرد هرمنوتیک به آثار هنری را ارتجاعی و اختناق آور ‌می خواند. دلیلش این است که تاویل “تنوع بی پایان و پیچیدگی واقعیت” را نفی می کند و آن را به چند عنصر محدود و مشخص کاهش می دهد (ترجمه کنونی،‌ بند۴)

این‌مقاله در اوج نفوذ رویکرد هرمنویتیکی به متن ها، واکنش هاید شدید منفی مدافعان آن را برانگیخت، تا جائیکه سانتاگ با تاکید هر چه بیشتری اصرار کرد: “بلی، من علیه تاویل هستم، من علیه تاویل هستیم.”

سانتاگ در این ‌مقاله توضیح می دهد: “طبعاً من در اینجا از تاویل به آن مفهوم وسیع سخن نمی گویم که نیچه آن را به کار می برد، قسمی که او‌ (به درستی) می گوید، فاکت ها وجود ندارند، بلکه فقط تاویل ها وجود دارند. بلکه مراد من از تاویل در اینجا [آنچه او نقد می کند] یک عمل اگاهانه است‌که یک اصل مشخص و “قاعده های” مشخصی تاویل را ترسیم می کند.”

او در پایان مقاله مذکور به رویکرد شبیه آنچه بعد ها ویلیام بارت از آن به عنوان “لذت متن” یاد کرد، تشویق می کند: “آنچه حالا مهم است، کشف دوباره احساس است (…) به جایی  یک هرمنویتیک، ما به یک اروتیک هنر نیاز داریم. “

سانتاگ در سال ۱۹۷۷ کتاب معروف اش “عکاسی” را نوشت. آن چه مربوط به تاثیر عکس های جنگ ها و عکس های بیانگر رنج ها در جهان، بر بیننده می شود، او به این نظر بود که تولید و باز تولید بی وقفه آنها با میزان کثیری‌، بیننده را بی تفاوت می کند و باعث کرختی احساس اش به آن چه عکس ها نشان می دهند، می‌گردد.

اما ۲۵ سال بعد تر در سال ۲۰۰۳، فقط یک سال پیش از مرگش در اثر بیماری سرطان، بر این دیدگاهش با کتاب “التفات به رنج دیگران”، تجدید نظر کرد. اما این تجدید نظر در‌‌مورد تاثیر عکس های عکاسان از کشور های بحرانی و جنگ زده ای مانند افغانستان، بوزنیا، عراق، فلسطین … بر بینندگان آنها، فراتر از احساس همدردی گذرا، با گوشزد به عمل همراه بود. او نوشت: “انسان ها ممکن است نسبت به وحشت ها بی حس شوند، زیرا به آنها این احساس دست می دهد که به جنگ، هر جنگی نمی توان پایان داد. احساس همدردی، یک احساس بی ثبات است. این احساس‌باید به عمل تبدیل شود، در غیر آن می خشکد.”

عکاسی، از دید سانتاگ، یک “شیوه مدرن نگریستن” است و عکاسی با دیدن هم هویت نیست. او می گوید: «یک عکس، یک تکه پاره است – یک لحظه کوتاه است (…) هیچ عکس نهایی وجود ندارد.»

می توان گفت که این دید او به هر متن ادبی و هنری که واقعیت ها را ترسیم می کند، قابل تعمیم است.

سانتاگ بعد ها دیدگاهش را در باره عکاسی زیر عنوان “عکاسی، یک جمع بندی کوتاه” در۱۴ بند خلاصه کرد که برگردان آن با عنوان “ تاملاتی بر رابطه عکاسی و واقعیت‌” در این جا می خوانید.