نظری به بیماری واگیر خودشیفتگی در افغانستان

بیماری خود شیفتگی در کشور ما به سرعت در حال گسترش است و شبکه های اجتماعی انترنتی مناسب ترین و کاری ترین ابراز را در خدمت خودنمایی های خودشیفته ها فراهم کرده است.

پرسش این است: آیا خود شیفتگی خصلتی است که در نهاد، سرشت و طبیعت بشر نهفته است؟ این که ادبیات نوشتاری و گفتاری روزانه، ادبیات دینی و به خصوص آثار عارفانه ما، پُر از نکوهش این صفت و خصلت است و این واقعیت که این خصلت در اسطوره یونان باستان در چهره نارسیس تجسم نمادین یافته است و این که ما حالا در عصر انترنت و شبکه های اجتماعی به خصوص فیسبوک، شاهد واگیر شدن فرانسلی و فراجنسیتی این بیماری هستیم، آدم وسوسه می شود که به پرسش بالا پاسخ مثبت بدهد و به “آغازین” بودن آن باور کند!
باوجود “ثابت” بودن، “آغازین” بودن و پایدار بودن این خصلت در میان انسان ها، نمی توان از اجتماعی بودن آن در فرآیند اجتماعی شدن فرد انکار کرد. این خصلت تنها در جامعه و روابط اجتماعی نمایان می شود، رشد می یابد و با علاقمندی و منافع انسان در این روابط، رابطه تنگاتنگ دارد. در این جا نیز همان سخن هگل صادق است:”بدون علاقمندی هیچ چیزی امکان پذیر نیست”. درصورتی که علاقمندی را اولاً تنها به منافع اقتصادی کاهش نداد، بلکه ابعاد روانشناختی، فرهنگی و سیاسی آن را نیز در نظر گرفت و ثانیاً میان علاقمندی معطوف به رهایی و علاقمندی معطوف به سرکوب گری تفاوت آشکار قایق شد.
اما در مورد یک نارسیست، این علاقمندی در کل و یا به میزان زیادی، بر خودِ این شخص تمرکز می یابد. او خود محوراست و انتظار دارد و از این لذت می برد که دیگران گرد او چرخ بزنند.

یک نارسیست، کسی که به صورت افراط دلبسته وعلاقمند خودش است، باید صفت هایی (همه مثبت) را به خود نسبت دهد که کمتر و یا اصلاً فاقد آن ها است؛ او باید خود را به نمایش بگذارد، برمبنای گفتار روزمره ما “خود را نشان دهد”. و این همه فقط در روابط با دیگران ممکن است، اما روابط دروغین در یک سلسله مراتب شاگردی و استادی بازی ها، مرید و مراد بازی ها، خدایگان و بنده بازی ها. “بازی ها” به این دلیل که البته این روابط در میان گروه های اجتماعی پیچیده تر اند و ماهیت و خاصیت عینی تر دارند، در حالی که در ارتباط با پدیده خود شیفتگی الزاماً و در مجموع چنین نیست، بلکه مساله در قدم اول بر سر خود را به نمایش گذاشتن و جلوه دادن آنچنانی است که در واقعیت امر چنین نیست.
باید بالافاصله اضافه کنم که منظور این نیست که بیماری خودشیفتگی را ساده گرفت و آن را از واقعیت های عینی اجتماعی، سیاسی و فرهنگی کاملاً تجرید شده فکر کرد و تاثیر اشکال خطر ناک این پدیده را بر این واقعیت ها از نظر دور داشت. به خصوص میزان و پیش شرط ها برای ایجاد بیماری خودشیفتگی در میان قشر های مسلط سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی به مراتب بیشتر است و چه بسا که آگاهانه هم در خدمت تحکیم و دوام این سلطه ها قرار می گیرد.
نظری گذرا به “نارسیسم جمعی” در شکل از خودشیفتگی اتنیکی در افغانستان در این مورد خیلی آموزنده است: تمام خاصیت و صفات مثبت را به قوم خود نسبت دادن و صفات منفی را به قوم یا اقوام دیگر (كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (قرآن: سوره ۲۳، آیه ۵۳)

به ویژه چگونگی تربیت اجتماعی یک کودک در یک خانواده بر پیدایش با میزان کمی و کیفی و رشد آن در سنین بلوغ تا ظهور اشکال خطرناک آن نقش اساسی دارد. به خصوص دو نوع شیوه تربیتی متناقض در رشد مفرط این خصلت در آینده کودک تعیین کننده است: کودکی که به صورت افراط از جانب پدر و مادرش تمجید می شود، در سنین بلوغیت انتظار چنین شناسایی مفرط را از دیگران نیز دارد، با سرخوردگی در این انتظار و نرسیدن به این هدف، خودش را تحقیر یافته احساس می کند. و نیز کودکی که از تمجید و شناسایی نزد پدر و مادرش محروم می ماند، در سنین بلوغ یا نیاز شدید به مدح و ستایش از جانب دیگران احساس می کند و باید برای دریافت آن قیمت تر از آنچه است و یا اصلاً با پاک بودن از هر ارزشی، خود را عرضه کند و یا در این مورد دوم، برعکس اعتماد به نفس را کاملاً از دست می دهد و خود را حقیر تر از دیگران تصور می کند.
واژه هایی که برای این بیماری در گفتار های روزمره به کار می رود، از جمله “خودستایی”، “خود پرستی”، “خودشیفتگی” است، با حالت فاعلی آن ها “خودستا”، “خود پرست” و “خودشیفته” و “عاشق خود”.

نارسیس یکی از چهره های اسطوره یونان است. مفهوم نارسیسم (خود شیفتگی) و نارسیست (خودشیفته) برای اولین بار توسط پاول نِکه (Paul Nacke) در روانشناسی در سال ۱۸۹۹ به کار رفت، اما طرح آن در چارچوب یک نظریه، از دست آورد های زیگموند فروید است نارسیس فرزند زیبای کفیسوس آلهه رودخانه است که نیف اخو عاشق بی قرار او می شود، اما نارسیس به این عشق پاسخ منفی می دهد و به این دلیل توسط افرودیت، آلهه عشق و زیبایی با این نفرین مجازات می شود: “بادا که عاشق خودش باشد و هیچگاهی معشوق را در نیابد.” ( اووید، ص۱)

نارسیس از عشق خودش چنان شیدا و بی قرار است که تصویرش را در چشمه آب با خودش یکی می پندارد و با دیدن آن، با اشتیاق زیادی می گوید:
“عشق به خودم، مرا می سوزاند: من آتشی را شعله ور ساخته ام که از آن در عذابم.” ( همان ص۲)
او بعد برای در آغوش گرفتن اش، خود را در آب در می اندازد و غرق عشق اش می شود.

فروید این مفهوم را در دانش روانکای در نوشته اش با عنوان “درآمدی بر نارسیسم” در سال ۱۹۱۴ میلادی تئوریزه کرد و از آن به بعد این مفهوم در علوم ادبی، فلسفی، جامعه شناختی نیز راه یافت. اریش فروم روانکاو اجتماعی تفسیر فروید را از اسطوره نارسیس با مفهوم نارسیسم ، از دستاورد های مهم او در روانشناختی می داند. او با دید انتقادی و نشان دادن “بزرگی و مرز های کشفیات” فروید می نویسد: “فروید با مفهوم نارسیسم مهم ترین سهم را در شناخت انسان ادا کرد.” (احمد حسین مبلغفروم، ص ۴۸)

فروم این مفهوم روانشناختی را از فرد به گروه های اجتماعی با عنوان “نارسیسم جمعی” تعمیم می دهد و از “خودشیفتگی ملی” و “خودشیفتگی مذهبی” یاد می کند. (همان ص ۵۶)

اما حرف آخر این مختصر: در افغانستان انترنت و شبکه های اجتماعی به خصوص فیسبوک چنان به خود شیفته ها فراسوی نسل ها و فراسوی جنسیت امکانات به نمایش گذاشتن را فراهم کرده است که گاهی نزد کسی میان رابطه علت و معلول شبهه ایجاد می کند: نکند که شبکه های اجتماعی به خصوص فیسبوک علت پیدایش بیماری خود شیفتگی باشد و پدیده نارسیسم معلول!

به هر حال تاثیر شبکه اجتماعی فیسبوک در افغانستان که حالا همه رسانه های سمعی، گفتاری و نوشتاری معمول (روزنامه، کتاب و رادیو) را زیر شعاع خود قرار داده است، اگر نگوییم جانشین آنها شده است، بر شیوه زندگی روزمره کاربران آن به خصوص میان نسل جوان و نوجوانان و بر روابط آنها با همدیگر و نیز روشنفکران کهن سال دهه های شور و اشتیاق ایدیولوژیکی، موضوع جالبی برای مطالعه و تحقیق انتقادی است.


رویکرد ها:

Fromm, Erich: Sigmund Freuds Psychoanalyse – Größe und Grenzen. 1981 Stuutgart.
Ovid: Metamorphosen: Stuttgart 1986, S. 104

همان ص ۱۰۵