نقدی بر ” نقد” آسمایی

تذکر:

در نوشته “کشتار تظاهرکنندگان جنبش روشنایی و وضعیت استثنایی هزاره‌ها”، ما فقط اشاره کوتاهی به نوشته “تاریکی‌ها در جنش روشنایی” در صفحه “آسمایی” کرده بودیم و نیازی به نقد مشروح آن نمی‌دیدیم. زیرا در واقعیت امر نوشته “آسمایی” نه نتها عجولانه و بسیار سطحی است، بلکه به دلایلی بسیاری غرض آلود نیز است. در مورد نوشته این صفحه به آدرس ما زیر عنوان “پاسخ کوتاه به انتقاد نقد و جامعه از آسمایی” نیز در آغاز ما تردید داشتیم که اصلاً به آن بپردازیم یا خیر. بالاخره تصمیم گرفتیم که نقدی بر آن “نقد” بنویسیم، به خصوص که بعضی از دوستان دلیل می‌آوردند که سکوت در برابر “آسمایی” ممکن است از سوی بعضی‌ها به عنوان “حقانیت” نقد آن‌ها تعبیر شود.[/su_note]

تز اصلی نوشته “نقد و جامعه” با عنوان “کشتار تظاهرکنندگان جنبش روشنایی و وضعیت استثنایی هزاره‌ها” را یکبار دیگر تکرار می‌کنیم تا روشن شود که منظور ما چه بوده است.

ما سعی کردیم تا نشان دهیم که فاجعه دوم اسد در واقع  نشانه‌ای از هزاره‌ستیزی در افغانستان در امتداد قلع و قمع و کشتار هزاره‌ها به ویژه در سه دهه اخیر است. و عوامل اصلی این گونه فاجعه‌ها را باید در ساختار‌های اجتماعی- سیاسی جست؛ ساختار‌های اجتماعی- سیاسیِ که هزاره‌ها را از نظر تاریخی و اکنون نیز در یک موقعیت استثنایی قرار می‌دهد و به گونه روزافزون ضربه پذیر می‌سازد. و آنانی که بخشی از مسوولیت این کشتار را، همانند سنجر سهیل و آسمایی، بر دوش جنبش روشنایی می‌اندازند، نه تنها ناتوان از درک این عوامل اند، بلکه به این جنایت نسبیت می‌بخشند. به چه معنا؟ به این معنا که قربانی متهم می‌شود که در قربانی شدن‌اش به نوعی سهیم و مقصر است. و دقیقا در این جا ست که رابطه‌ی ‌قربانی و جانی مخدوش می‌شود و در مخدوش ساختن این رابطه است که ما یک نوع هزاره‌ستیزی پوشیده و پنهان را مشاهده می‌کنیم.

همچنین با تآکید نوشتیم که در گام نخست فاجعه دوم اسد یک حمله خونبار نژادباورانه و مذهبی بر هزاره‌ها است و رابطه‌ی- یا دست کم رابطه مستقیم- با خواست‌ها و مطالبات جنبش روشنایی ندارد. در این جا هزاره‌ها به عنوان یک گروه اجتماعی در کل مورد هدف قرار گرفته اند. برای تروریست‌های طالبان/داعش جنبش روشنایی متعلق به یک قوم خاص است؛ قومی‌که از نظر آن‌ها باید محو گردد. به همین دلیل نوشتیم که این جنایت ریشه در روابط قومدارافغانستان دارد. به عبارت دیگر، این کشتار را می‌توان تنها براساس مقوله “خشونت ساختاری”، همانند خشونت علیه زنان، در افغانستان تبیین کرد.

در نوشته “نقد و جامعه” آمده است:از این لحاظ این حمله تروریستی را نباید به صورت مجرد و تصادفی جدا از کشتار‌های هزاره ستیزانه در سه دهه اخیر دید، بلکه باید منطق درونی این جنایت را در روابط حاکم سیاسی و اجتماعی در افغانستان جست؛ از دیدگاهِ ما فقط و فقط با این نگاهِ تاریخی است که می‌توان کشتار تظاهرکنندگان جنبش روشنایی را درک کرد.” همچنین نوشته بودیم : “… و نیز مطرح کردن موضوع « تن‌ندادن آنان به مذاکره با حکومت» که آقای سنجر سهیل به این دلیل «مقدار مسوولیت کشته و زخمی‌شدن جوانان، زنان و پیرمردان هزاره را متوجه» تظاهرات کنندگان می‌سازد، کاملاً نا درست است و نادرستی آن دقیقاً از همین فقدان درک ارتباط وضعیت استثنایی و ضربه‌‌پذیر‌بودن هزاره‌ها با حملات بالقوه علیه آن‌ها ناشی می‌ شود. باری، متأسفانه به فعل آمدن آن‌ها تنها در راه اندازی تظاهرات متصور نیست، بلکه ممکن است در تجمعات دیگرهزارها مانند تجلیل از ماه محرم، مراسم عبادی روزمره در مساجد و یا عید‌ها و مسافرت‌ها رخ دهد…”

از این رو ما باور داریم که اگر مسئولین صفحه “آسمایی” تمام نوشته مانرا با دقت می‌خواندند، نیازی به نوشتن “پاسخ کوتاه به انتقاد “نقد و جامعه” از آسمایی” نمی‌بود. اما حالا پاسخ به شش مورد انتقاد آسمایی به ترتیب آن:

صفحه “آسمایی” از نوشته ما در آغاز نقل می‌کند:

باید بگوییم که بلافاصله بعد از این فاجعه، اصلاً داوری در مورد مساله درستی یا نادرستی خواست و مطالبات جنبش روشنایی نابجا است، چنانچه مثلاً صفحه انترنتی «آسمایی» با سرمقاله ای زیر عنوان «تاریکی‌ها در جنبش روشنایی» به این کار دست می‌زند و می‌خواهد خواسته‌ها و مطالبات و تظاهرات را با استناد ایجابی به نوشته‌های روشنفکران هزاره، مانند سخیداد‌هاتف یا جعفر عطایی و امثالهم، مورد انتقاد قرار دهد و در مورد آن داوری و ارزش گذاری کند». (تاکید از آسمایی است)

“آسمایی” بعد تبصره می‌کند: “چنان به نظر میرسد که نویسندهٔ‌محترم « نقد و جامعه» ، به ارتباط مطلب منتشره در آسمایی‌ در چند مورد دقت لازم را مبذول نداشته اند:‌

“آسمایی ساعتی پس وقوع فاجعه ، با محکوم کردن قاطعانهٔ عاملان این جنایت ،  ‌فراخوان برای مبارزه پیگیر علیه  گروه‌های تروریست و ابراز همدردی و غمشریکی با قربانیان فاجعه، ‌واکنش نشان داد.”

نخست باید گفت که پس از فاجعه خونبار  2 اسد/ 23 جولای تقریبا همه نشراتی که خود را پابند ارزش‌های دموکراتیک می‌دانند، این ترور خونبار را محکوم کردند و با قربانبان و بازماندگان آنها اظهار همدردی و غمشریکی کردند؛ این حملات به اندازه ای وحشتناک بود که در سطح جهانی محکوم شد، بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد و بسیاری سران دولت‌ها و حتا پاره‌ای از هواداران تروریسم نیز این حمله تروریستی را محکوم کردند. مایه تعجب خواهد بود اگر یک نشریه و یا روزنامه افغانی که خود را دموکرات می‌داند،  در برابر این گونه وحشت گستری سکوت اختیار کند و آنرا به باد تجاهل گیرد.

“آسمایی” به ادامه می‌نویسد: “سخن روز آسمایی تحت عنوان «تاریکی‌ها در جنبش روشنایی»‌ ‌شش روز پس از فاجعه نوشته شده است ؛ آیا شش روز پس را بلافاصله خواندن درست و دقیق است؟!”

نه! ما درست خوانده‌ایم. از جانب ما کاربرد صفت “بلافاصله” بعد از گذشت “شش روز” با در نظر داشت ابعاد این کشتار وحشتناک کاملاً بجا، “درست و دقیق است”؛ نادرست (اگر نگوییم، غیر انسانی) موضع گیری شتابزده “آسمایی” با نوشته‌ای با عنوان سرزنش‌آمیز “تاریکی‌ها در جنبش روشنایی” است. (تاکید از ماست).

نادرست قبل از همه به این دلیل که قسمی‌که در نوشته ما آمده است، چنین سرزنش “جنبش روشنایی” به دلیل کشتار تظاهرکنندگان ناشی از فقدان درک ارتباط این فاجعه دریک بستر تاریخی و اجتماعی است که زمینه‌های هزاره‌ستیزی را آماده می‌کند و هزاره‌ها را ضربه‌پذیر می‌سازد. “آسمایی” اگر این ارتباط را درک می‌کرد، امکانات بالقوه این گونه کشتار را در هر جمعی دیگر که متشکل از هزاره‌ها باشد، مثلاٌ یاد بود از ماه محرم و دیگر مراسم دینی یا فرهنگی (احتمالاً با ابعاد کوچک‌تر و یا حتی بزرگ‌تر)، می‌توانست تصور کند.

پس در این مورد مشخص اصلا فرقی نمی‌کند که آسمایی پس از سه روز و یا شش روز و حتی شش سال چنین موضع گیری بی‌ارتباط را اتخاذ می‌کرد.

“آسمایی” می‌نویسد: “آسمایی حق دارد تا از نویسندهٔ‌ محترم مطلب در سایت وزین «نقد و جامعه»‌ بخواهد تا نشان بدهد که در کجای سخن روز آسمایی، از خواسته‌ها و مطالبات «جنبش روشنایی» انتقاد به عمل آمده است.”

می‌گوییم، مسلماً که “آسمایی” حق دارد که در مورد انتقادی توسط  “نقد و جامعه” از این صفحه طالب توضیح شود. “آسمایی” از ما می‌پرسد: “«نقد و جامعه»‌ نشان بدهد که در کجای سخن روز آسمایی، از خواسته‌ها و مطالبات «جنبش روشنایی» انتقاد به عمل آمده است”؟

اولاً معلوم نیست که “آسمایی” در کجا از خواسته‌ها و مطالبات “جنبش روشنایی” حمایت کرده است، قدر مسلم این است که “آسمایی” در نوشته “تاریکی‌ها در جنبش روشنایی” شش روز بعد از کشتار، با نقد سطحی (اگرنگوییم مغرضانه) نه تنها خواسته‌ها و مطالبات جنبش روشنایی را تنها به یک خواست (برق) تقلیل می‌دهد، بلکه سپس حتی این خواست را با تمامیت این جنبش زیر سوال می‌برد، آنجا که گمانه زنی می‌کند: ” این ادعا نیز وجود دارد که مسیر خط انتقال برق ، ‌تنها ظاهر مساله است و در پس پرده گپ‌های دیگر وجود دارند…”

و یا بعد تر قسمی‌که گفتیم با نقل و قول ایجابی از دیگران می‌افزاید : “اگر چنان که برخی‌ها ادعا کرده اند ، در پس پرده سناریوی براندازی حکومت نیز مطرح باشد ،‌ باز هم مساله سرنوشت همهٔ‌ جامعه و کشور مطرح است”. (تاکید از مااست)

آیا این ادعا یک نظریه توطئه گرانه به مضحک‌ترین شکل آن نیست؟ آیا این یک تهمت مغرضانه و تخریبگرانه و بسیار ابلهانه برای برای بدنام کردن “جنبش روشنایی” نیست؟ آیا می‌توان با راه اندازی تظاهرات صلح آمیز، “حکومت” را برانداخت؟ آیا این نشانه دشمنی پنهان با یک جنبش نیست؟

آیا شش روز بعد از کشتار وحشتناک دهمزنگ این گونه داوری نابجا و کاملاً خصمانه موجه است؟ آن طوری که شما گردانندگان صفحه “آسمایی” می‌نویسید: “چنان به نظر میرسد که یک عده به جای رفتن به سوی تعاملات دیموکراتیک برای حل اختلاف ، اولتیماتوم پی اولتیماتوم صادر میکنند. چنان به نظر میرسد که به رغم فاجعهٔ‌ دوم اسد بخش تندرو رهبران «جنبش روشنایی»‌ از خطاهای خود درس نگرفته است .”

“آسمایی” در “نقد” خود از “نقد و جامعه” ادامه می‌دهد:

“در سخن روز آسمایی تنها مواضع و راه و روش انعطاف ناپذیر بخشی از رهبری جنبش روشنایی مورد انتقاد قرار گرفته است.”

آیا واقعاً چنین است؟ با کمی‌دقت خواننده در می‌یابد که نویسندگان “آسمایی” در دو ادعای توطئه گرایانه نقل شده در بالا توسط “آسمایی” یعنی ادعای “مسیر خط انتقال برق، ‌تنها ظاهر مساله است و در پس پرده گپ‌های دیگر وجود دارند” و  ادعای طرح “در پس پرده  سناریوی براندازی حکومت”، “تنها مواضع و راه و روش انعطاف ناپذیر بخشی از رهبری جنبش روشنایی را مورد انتقاد” قرار نمی‌دهند، بلکه این دو ادعا را به همه جنبش تعمیم می‌دهند.

نویسندگان “آسمایی” در نوشته “شش روز” بعد از کشتار تظاهرکنندگان یک تصویر هراسناکی را از “جنبش روشنایی” برای مسئول دانستن آن با این اندرز‌ها با همان دیدگاه توطئه گرانه ادامه می‌دهد و در همین جا یکبار دیگر قسمی‌که در آغاز یادآور شدیم، به این وسیله می‌خواهد رابطه ی قربانی و عامل را معکوس کند:

[su_list icon=”icon: arrow-circle-o-left” icon_color=”#b73636″]

  • “آسمایی”: “اصولاً طرح خواست‌های گروهی و مبارزهٔ قانونی برای تحقق آن امر مشروع است – مشروط به آن که این خواست خلاف منافع مصالح همه گانی نباشد.”

[/su_list]

[su_list icon=”icon: chevron-circle-left” icon_color=”#619d55″]

  • “نقد و جامعه”: آیا تظاهرات صلح آمیز میلیونی دوم اسد “خلاف خواست همگانی بوده است؟

[/su_list]

[su_list icon=”icon: arrow-circle-o-left” icon_color=”#b73636″]

  • “آسمایی”: “خواست گروهی باید در چهارچوب منافع و مصالح همه گانی و در فضای آزاد ، منطقی ، مسالمت آمیز و سالم مورد ارزیابی قرار بگیرند و در یک تعامل دیموکراتیک اجتماعی در مورد شان تصمیم گرفته شود.”

[/su_list]

[su_list icon=”icon: chevron-circle-left” icon_color=”#619d55″]

  • “نقد و جامعه”: تظاهرات  دوم اسد چنین نبوده است؟

[/su_list]

[su_list icon=”icon: arrow-circle-o-left” icon_color=”#b73636″]

  • “آسمایی”: “هر گروه اجتماعیی که احساس میکند مورد تبعیض قرار گرفته حق دارد علیه تبعیض اعتراض بکند و خواهان رفع تبعیض شود.”

[/su_list]

[su_list icon=”icon: chevron-circle-left” icon_color=”#619d55″]

  • “نقد و جامعه”: آیا تظاهرات “گروه اجتماعی” (هزاره‌ها) در دوم اسد به سازمان دهی “جنبس روشنایی” درست در همین راستا نبوده است؟

[/su_list]

نویسندگان “آسمایی” در ادامه می‌افزایند:

موضع اصولی آسمایی پس از چند نقل قول از برخی رهبران و هواداران سرشناس «جنبش روشنایی» ‌بیان شده که امیدواریم سرمقاله نویس محترم سایت وزین ‌«نقد و جامعه» بار دیگر آن را با دقت لازم مطالعه نمایند.”

باید گفت که یک صفحه‌ای که ادعای روشنگری دارد، چطور ممکن است بدون اندیشیدن و سنجش انتقادی پیش داوری‌های خود را به نام “موضع اصولی آسمایی” بر پایه به اصطلاح “برخی رهبران و هواداران سرشناس جنبش” شش روز بعد از وقوع فاجعه استوار کند و این گونه مسخره به توطئه‌گرایی متوسل شود؟ و بعد با کمال دیده‌درایی از ما بخواهد که آن را “بار دیگر به دقت لازم مطالعه” کنیم؟

خوانندگان باید قضاوت کنند که آیا با چند بار به دقت خواندن، در محتوای غرض آلود این ادعا‌های “آسمایی” تغییری به میان خواهد آمد؟

نویسندگان “آسمایی” می‌نویسند:

“در موضع آسمایی روی مساله، هم «وضعیت استثنایی» مورد نظر نویسندهٔ‌محترم «نقد و جامعه»‌ و هم «وضعیت اضطراری» افغانستان مدنظر قرار داده شده است، زیرا در نظر نگرفتن «وضعیت اضطراری» کنونی به باور ما کار غیرمسوولانه است.”

در اینجا آسمایی نشان نداده است که چه هنگامی‌ و در کجا درباره وضعیت استثنایی هزاره سخن گفته است و آن را با وضعیت اضطراری در افغانستان پیوند زده است. اگر “آسمایی” به درک چنین واقعیتی می‌رسید، در این صورت برای تخریب جنبش روشنایی متوصل به نظریه توطئه نمی‌شد و نیازی هم به آن اشاره انتقادی از جانب ما نمی‌رفت.

واما در مورد “در نظر گرفتن وضعیت اضطراری کنونی”: در این جا نیز دیده می‌شود که “آسمایی” واژه‌های بسیار معمول و جا افتاده در فرهنگ سیاسی روز افغانستان را نیز کاملاً به صورت دلبخواه و نادرست به کار می‌برد. پس ضرورت آن می‌رود که در این جا ما نگاهی گذرا به این دو مقوله، یعنی “استثنا” و “اضطرار”، اندازیم، زیراکه هردو مقوله از مفاهیم مهم فلسفه سیاسی و فلسفه اجتماعی معاصر‌اند، اما پرداختن مشروح به این موضوع در این نوشته نمی‌گنجد. همین کافی است که بگویم که اعلام وضعیت اضطراری حق حاکم در یک نظام سیاسی است. درشرایط جنگ، حاکم با اعلام وضعیت اضطراری خویشتن را “بیرون قانون” قرار می‌دهد و بسیاری از ماده‌های قانون اساسی را به تعلیق در می‌آورد.

نظر به قانون اساسی افغانستان (ماده 143) اعلام و ضعیت اضطراری حق رییس جمهور است. پس از استقرار “جمهوری اسلامی‌در افغانستان” تا به حال وضعیت اضطراری در این کشور اعلام نشده است که قانون اساسی و همزمان با آن آزادی‌های صوری و مدنی به تعلیق در آیند.

و اما، اگر مراد “آسمایی” وضعیت اضطراری نانوشته در افغانستان باشد، باید در این زمینه گفت که در منطق وضعیت اضطراری اعلام نشده از سوی نیرو‌های ارتجاعی در افغانستان براندازی آزادی‌های مدنی، از آن جمله آزادی تظاهرات، درونی شده است و از 15 سال به این سو بعد از سقوط رژیم طالبان توسط نیروهای نظامی‌امریکا، چنین وضعیتی توسط گروه تروریست طالبان و هم از درون نظام کنونی روزانه تولید و باز تولید می‌شود؛ وبه خصوص طالبان با حمایت مستقیم پاکستان و از چندی به این سو مرده ریگ آنها داعش با حملات تروریستی در تمام مناطق افغانستان سعی می‌کنند وضعیت اضطراری را هرچه بیشتر تحکیم و گسترش بدهند.

پس آیا درست است که شهروندان افغانستان در برابر یک چنین منطقی از آزادی‌های صوری و مدنی شان صرف نظرکنند؟ آیا یک چنین امری به معنای گردن نهادن به خواسته‌های بنیادگرایان اسلامیست، طالبان و حامیان درونی و بیرونی آنها نیست؟

نکته دیگر: “آسمایی” تلویحا اِعمال منطق استثنا را بر هزاره‌ها که هدف آن همانا حذف این قوم از حوزه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در فرایند رشد تاریخ اتنیکی- ملی افغانستان است، پذیرفته است .

باید گفت که تجارب تاریخی نشان می‌دهد که چه در وضعیت اضطراری اعلام شده از سوی حاکم و یا وضعیت اضطراری نانوشته، اقلیت‌ها و گروه‌های اجتماعی “داغ خورده”، که حذف نژادباورانه بر آن‌ها اِعمال شده است، بیشتر از پیش در یک وضعیت استثنایی قرار می‌گیرند و ضربه پذیر تر‌اند.

در پایان، “آسمایی” به ما اندرز می‌دهد: بهتر آن است تا سایت وزین «نقد و جامعه» ‌خود با نقد از «جنبش روشنایی» ، ‌به «بلوغ» آن کومک کند؛ نه این که آن را نقد ناپذیرتر بسازد – این هم به نفع «جنبش روشنایی»  خواهد بود ،‌ هم به نفع  تمام جامعه.”

با تأکید می‌گوییم: همان گونه که از نام این صفحه پیداست ما نقد را که پایه روشنگری است، در دستور کار خویش قرار داده‌ایم. ما نه خود و نه دیگران را فراسوی نقد  می‌پنداریم و پیش شرط نقد و روشنگری همواره بازنگری انتقادی به خویشتن نیز است. دراین جا باید افزود که یکی از پیش شرط‌های دیگر نقد قوه داوری و توانایی در تفکیک کردن نیز است. و درست فقدان همین توانایی را ما در تبصره‌های “آسمایی” در ارتباط با “جنبش روشنایی” مشاهده می‌کنیم که در واقع غیر عقلانی است و “آسمایی” به این وسیله به دام توطئه گرایی و هزاره‌ستیزی پوشیده غلطیده است.