کمال داوود کیست؟

این نام زمانی در فرانسه بلندآوزه شد که انتشارات معتبر «اکت سود»(۱) در ماه می‌ (۲۰۱۴)، رمان «مرسو، برسی معکوس»(۲) را به بازار کتاب عرضه کرد. این رمان در حقیقت واکنشی است به رمان «بیگانه »‌(۳) البر کامو، یکی از شاهکارهای ادبی قرن بیستم.
در «بیگانه»‌ی کامو آن مرد عرب که در یک روز داغ آفتابی در کنار ساحل به ضرب پنج گلوله به دست مرسو به قتل می‌رسد، به جز «عرب» بودن نام ونشانی دیگری ندارد. رمان «مرسو، برسی معکوس»، بازنگریی است برای «هویت یابی» و یا به گونه‌ی بهتر «هویت بخشی» به این مرد «عرب» که معصومانه کشته می‌شود. هارون برادر مقتول، راوی داستان، در میخانه‌ای نشسته است و به شیوه‌ی «ژان باتیست» قهرمان «سقوط»(۴) به مخاطبی ناشناسی -که گویا اهل دانشگاه است- از برادرش «موسی »که بیهوده‌ به قتل رسیده است، حکایت می‌کند…
این اثر کمال داوود که در حقیقت اولین رمان اوست به استقبال گرم منتقدین و محافل ادبی فرانسه مواجه شد و در مدتی کوتاهی نسخه‌های قابل ملاحظه‌ای از آن به فروش رفت. ترجمه‌ی این اثر داستانی به انگلیسی(۵)، آلمانی(۶) و زبان‌های دیگر در زمانی کوتاهی برای نویسنده‌ی آن شهرت جهانی به ارمغان آورد‌.
روزنامه‌ی لوموند در نقد این رمان نوشت: «کمال داوود مثل البر کامو خبرنگار و نویسنده است‌. او از هفده سال بدین سو در ستون سیاسی روزنامه‌ی «اوران»(۷) در برابر بوتفلیقه [رئیس جمهور الجزایر] قاطعانه موضع می‌گیرد. زبان و سبک کلاسیک و همزمان بکر او در لابلای استعارات ژرف و حساس، شگرف و ناب از درخشندگی و انباشته از رمز و راز و عاری از هرگونه تقلیدی، سبک کامو را به یاد می‌آورد.»(۸).
رمان «مرسو برسی معکوس »مانند شاهکار کامو تمثیل استادانه‌ای است از مفاهیم چون «احساس گناه»، «رستگاری انسان» و در عین زمان «بیهودگی و پوچی هستی».

قتل موسی که بدون هیچ دلیلی کشته می‌شود و برای مرسو، قاتلش موجودی است نامرئی، بی‌زبان و گمنام تا جایی که مرسو را نه به جرم قتل او بلکه برای این که در سوگ مادرش اشکی نریخته و چشمی نمناک نکرده است، محاکمه می‌کنند، برعکس برای هارون برادر موسی پایان هستی است: «بعد از آن‌چه اتفاق افتاده است، چه‌طور می‌توان به زندگی اهمیت داد؟ جرم و جنایت برای همیشه به عشق و توانایی و به دوست داشتن لطمه زده است. قاتل و جنایتکاری که جرمش بدون مجازات باشد، از یک نوع تنبلی و کاهلی لذت می‌برد.»(۹) این است که هارون به کتاب و دین بی‌اعتقاد و بی‌ایمان به خدا به گونه‌ای از وجود هر دو انکار می‌کند: «وقتی من به قرآن گوش می‌دهم، همیشه این تصور را داشته‌ام، یعنی به عقیده‌ی من قرآن یک کتاب نیست بلکه نزاع و غوغایی است میان خالق و مخلوق. برای من دین مثل بس‌های (اتوبوس‌های) شهری است که من سوارش نمی‌شوم. من دوست دارم اگر بنا باشد پیش خدا بروم، با پای پیاده می‌روم نه با تورهای گردشگری.»(۱۰) و به مخاطبش چنین ادامه می‌دهد: «از قصه‌ام خوشت می‌آید؟ ‌همه دار و ندارم همین است که می‌توانم به پایت بریزم. حرف‌‌های که می‌خواهی باورش کنی یا باورش نکنی. موسی برادر من است و یا شاید هم برادر هیچ‌کس. یا تو صرف با لاف‌زنی آشنا شده‌یی که با سرگذشتش دفترچه‌هایت را پر می‌کنی. انتخاب با توست دوست من. حرف‌های من مثل شرح حال خداست. چه بگویم ها! خدایی که هیچ‌کس ندیده اش. حتی برادرم موسی و احدی نمی‌داند که آن‌چه این خدا می‌گوید حقیقت است یا غیر آن.»(۱۱)
با وجود آن خواننده در وهله‌ی اول از رمان چنین برداشت می‌کند که گویا مقوله‌ی «هویت بخشی» مرکز ثقل این اثر داستانی باشد: مرد «عرب »که در اثر کامو ۲۵ بار از آن به همین عنوان ذکر می‌شود، بی‌هیچ کلامی، نه سیمای دارد و نه اسم و ولدی. در رمان کمال داود این روند معکوس می‌شود‌. این مرد عرب در چهره‌ی «موسی »از عالم گمنامی نجات می‌یابد. او اگر گمنام نبود این طور ساده و بیهوده کشته نمی‌شد‌: «چه بگویم، برای مرسو برادرم نامیدنی نبود، زیرا اگر عکس آن بود، قاتلش به مشکل عذاب وجدان دچار می‌شد. کسی را که با نامش بخوانند، کشتنش کار ساده‌ای نیست.»(۱۲)
پس این مرد «عرب» که نامش را انکار و یا شاید هم عمداً فراموش می‌کنند، هارون برادرش یاد او را به حافظه‌های فراموش‌کار زنده می‌کند تا از یک‌طرف در سوگش بنشینند و از سوی دیگر نامش به او بازگردانده شود و این فرایندی است که در جریان آن موسی مرد «عرب» صاحب «هویت عربی» می‌شود.
ولی کمال داوود از زبان راوی رمانش، تأکید می‌کند که با «عربیت» و واژه‌ی «عرب» میانه‌ی خوبی ندارد: «می‌دانی که من هیچ وقت احساس نکرده‌ام که عرب باشم. عرب بودن مثل سیاه‌وارگی* است که فقط در نگاه سفید پوستان وجود دارد.»(۱۳)
او در پاسخ به این پرسش [ خبرنگار فرانسوی ] که «به عقیده‌ی شما، آیا هویتی بنام هویت عربی وجود دارد؟» با صراحت «نه» می‌گوید و ادامه می‌دهد: «عربیت و اصالت عربی یک میراث فرهنگی است. چنان‌چه من از شما بپرسم، آیا شما فرانسوی هستید یا لاتیتی؟(۱۴)» مسلما شما فرانسوی هستید. ملیت من هم الجزایری است. من الجزایری هستم. من خودم را عرب احساس نمی‌کنم. «عرب بودن» ملیت نیست. «عربیت» یک فرهنگ است، [فرهنگ] برتری‌جویی، تسلط‌گری و استعماری.»(۱۵)
در جریان همین گفتگوی تلویزیونی کمال داوود با رویکرد نامتعارف و رادیکال، نسبت «انسان عربی» با دین را این طور توضیح می‌دهد: «دین طاعون جهان عرب است و دنباله‌روی یک عرب از پیشوایی دینی بزرگترین ماجراجویی او»(16). راه حل او برای برون رفت از بن‌وبست دین چنین خلاصه می‌شود: «مادام‌که ما در جهانی که عربش می‌نامند مسئله‌ی خدا را حل و فصل نکنیم نخواهیم توانست انسان را به [جایگاهش] بازگردانیم و گامی به جلو برویم. تا زمانی که خدا در تاویل و تفسیر[های] مبالغه آمیز ما حضور داشته باشد، [مقام] انسان درجه‌دومی و دون‌پایه باقی می‌ماند.»(۱۷)
اظهارات جدل‌برانگیز کمال داوود سونامی‌ای بود که روشنفکران ملی‌گرای عرب و به ویژه الجزایری‌ها در برابر آن واکنش نشان دادند. به او این اتهام وارد شد که گویا برای رضایت‌خاطر غربی‌ها و جو حاکم اسلام‌ستیزی و عرب‌هراسی در غرب، موافق جریان آب حرکت می‌کند. محافل دینی با خشم و انزجار سخنان او را کفرآمیز خواندند و مفتی سلفی الجزایر با صدور فتوای او را علناً تکفیر کرد.
حضور کمال داوود در برنامه‌ی تلویزیونی «تاک شو »کانال دوم تلویزیون ملی فرانسه در شنبه شب 13 دسامبر  2014(18) که این اظهارات صریح و بی‌پرده درباره‌ی دین اسلام، فرهنگ و هویت عربی در خلال آن بیان شد، نقطه‌ی عطفی بود که نویسنده‌ی رمان «مرسو، برسی معکوس» را از جهان آرام داستان و ادبیات به میدان آشوب‌زده‌ی دین و سیاست پرتاب کند. دیگر کسی در رسانه‌های فرانسه از استعداد و خلاقیت هنری این نویسنده‌ی جوان چیزی نگفت. در مقابل اظهارات انتقادی او از فرهنگ عربی-اسلامی به گونه‌ای گسترده بازتاب یافت و بحث‌آفرین شد.
از آن‌جایی که نگاه افکار عمومی به اسلام در غرب و به ویژه در فرانسه بیشتر از هر زمانی دیگری منفی و شدیداً خصمانه است و بیان عقاید اسلام‌ستیزانه در ادبیات عمومی کاملا جا افتاده است، جناح‌های راست «اعم از معتدل و پوپلیست افراطی»، و حتی مانول والس نخست وزیر سوسیالیست پیشین فرانسه، بنام آزادی بیان از اظهارات کمال داوود استقبال کردند. اندکی بعد از حادثه‌ی شهر کلن در شب سال نو ۲۰۱۶ در ایستگاه اصلی قطار این شهر که در جریان آن ده‌ها تن از زنان آلمانی مورد تعرض و آزار جنسی قرار گرفتند و پول و تیلفون‌های هوشمند شان به یغما رفت، مقاله‌ی جدل‌آمیز «کلن مکانی برای توهمات»(۱۹) در شماره‌ی ۳۱ جنوری / ژانویه (۲۰۱۶) لوموند انتشار یافت و خبرساز شد. نویسنده‌ی این نوشته‌ی انتقادی شخص کمال داوود بود که تندتر از اظهارات تلویزیونی‌اش این حادثه – و ارتباط آن با مهاجران و پناهندگان مسلمان – را تحلیل کرد و به نقد فرهنگ عربی-اسلامی و آن‌چه او «جهان الله» می‌نامد، پرداخت. او در یک نگاه، مهاجر و پناهنده‌ی عرب و مسلمان را برخاسته از حوزه‌ی فرهنگی دانست که با «زن، تن، میل و شهوت رابطه‌ی بیمارگونه دارد» و سکس را «بزرگترین مصیبت و ادبار» در «جهان الله» خواند.

نقد دیدگاه‌های کمال داوود

گروهی از دانشگاهیان فرانسوی عمدتاً عرب‌تبار و در میان شان تعداد قابل‌ملاحظه‌ای از بانوان فیلسوف، جامعه‌شناس و انسان‌شناس با انتشار نوشته‌ای در روزنامه‌ی لوموند به مقاله‌ی کمال داوود واکنش نشان دادند. آن‌ها از کمال داوود به عنوان «انسان‌گرای خودخوانده»(۲۰) انتقاد کردند که «به جای تحلیل ازین حادثه به بیان یک سلسله حرف‌های پیش‌پاافتاده و مملو از کلیشه‌های ناراحت‌کننده از پناهندگان مسلمان دست می‌زند.»(۲۱)
در جای دیگری ازین نوشته – با عنوان: «شب کلن: کمال داوود فرسوده‌ترین کلیشه‌های خاورشناسان را احیا می‌کند»(۲۲) – می‌خوانیم:

«نوشته‌ی کمال  داوود به روی سه استدلال  استوار است، هرچند با رویکردهای متعارف فرهنگ‌گرایانه که ذاتاً ا خطرناک است و از ۴۰ سال  بدین‌سو مورد انتقاد گروهی بی‌شماری از پژوهشگران قرار گرفته است. در نخستین گام، داوود فضا و مکانی را که بیش از یک میلیارد نفر را در خود جا داده است و در پهنای بیش از هزاران کیلو متر گسترده است به یک نهاد  همگون و یک‌سان کاهش میدهد که فقط در ارتباط با دینش تعریف میشود و آن «جهان الله» است. همه مردان در آن زندانی خدا اند و اعمال شان در مقایسه با آسیب‌شناسی جنسی مشخص میشود. «جهان الله»، دنیای درد و محرومیت است… در بازتاب با این دیدگاه غیر جامعه‌شناسانه، کمال داوود در غیبت هرگونه عنصر واقعی، موجود خیالی‌یی خلق میکند که در مقابل آن غرب مانند یک کانون مدرنیته‌ی خوشبخت و رهایی بخش ظاهر میشود. واقعیت موجودیت اشکال گوناگون نابرابری و خشونت علیه زنان در اروپا و امریکای شمالی مسلماً ذکر نمی‌شود. این ذات‌گرایی افراطی مولد حوزه‌ی جغرافیایی موهومی می‌شود که در آن جهانی منقاد و از خودبیگانه [اسلام] در مقابل دنیای آزاد و آموزش و فرهنگ [غرب] قرار میگیرد.»(۲۳)
نوشته‌ی دانشگاهیان به نوبه‌ی خود دامنه‌ی جدل‌ها را وسیع‌تر ساخت و به برخورد و واکنش خشن روشنفکران راست‌گرا مواجه شد. دانشگاهیان به حمایت از اسلام‌گرایی متهم شدند و باز هم نخست وزیر سوسیالیست سابق فرانسه – که در درون حزب سوسیالیست فرانسه به گرایشات راست شهرت دارد – در خطابه‌ای اظهارات دانشگاهیان را به «حملات »و «پرخاش‌گری‌های باور نکردنی »توصیف کرد که «جز این‌که ما را به چالش بکشد و موجب انزجار و در یک کلام مایه‌ی تأسف ما شود»(۲۴) چیزی دیگری نمی‌تواند باشد.
کمال داوود که شاید می‌خواست با نگاه انتقادی – هرچند رادیکال – میدان بحث و جدل را در میان روشنفکران عرب و مسلمان باز کند، ملتفت شد که جناح‌های سیاسی راست (میانه‌رو و افراطی) در فرانسه از استدلال‌های او بهره‌برداری ابزاری می‌کنند، به ادامه‌ی بحث خاتمه داد. کمال داوود در ضمن اظهار داشت که با وجود تهدید‌های اسلام‌گریان از مرگ نمی‌هراسد و ترجیح می‌دهد که هم‌چنان در وطنش الجزایر به زندگی ادامه دهد.


1 – ACTES SUD
2 – Meursault, contre enquête / ACTES SUD (7 mai 2014) / Réédition : Babel (4 mai 2016)
3 – L’Étranger / Albert Camus
4 – La Chute / Albert Camus
5 – The Meursault Investigation / Oneworld Publications (24 Jun. 2015)
6 – Der Fall Meursault – eine Gegendarstellung / Kiepenheuer&Witsch (18. Februar 2016)
7 – Le Quotidien Oran / www.lequotidien-oran.com
8 – www.lemonde.fr/livres/article/2014/06/25/kamel-daoud-double-camus_4445128_3260.html
9 – Meursault, contre enquête / ACTES SUD (7 mai 2014) / Réédition : Babel (4 mai 2016)
10 – همان
11 – همان
12 – همان
13 – همان

14 –  حوزه ی فرهنگ لاتینی به چهار کشور ایتالیا، فرانسه، اسپانیا و پرتگال – که زبان شان ریشه ی لاتینی دارد – خطاب می شود. مثلاً یک فرانسوی، زمانی می خواهد یکی از خصلت های فرهنگی اش را برجسته سازد، به جای این که بگوید : «من فرانسوی هستم»، می‌گوید : «من لاتین یا لاتینی» هستم

15 – کانال دوم تلویزیون ملی فرانسه \ شنبه شب 13 دسامبر 2014 « تاک شو »  – برنامه ی تلویزیونی.

16 – همان

17 – همان

18 – همان

 

19 – Kamel Daoud : « Cologne, lieu de fantasmes » / Le Monde

20 – Nuit de Cologne : « Kamel Daoud recycle les clichés orientalistes les plus éculés » / Le Monde

21 – idem
22 – idem
23 – idem

24 – Manuel Valls monte au créneau pour soutenir l’écrivain Kamel Daoud

* – Négritude