بحران رهبری و شکاف‌های بینِ نسلی

در آمد:

در جامعه شناسی، به فرایند اجتماعی‌ای که چگونگی مناسبات و روند تغییرات‌ میان دونسل را تبین‌می‌کند “شکافِ بین نسلی” گفته‌می‌شود و شامل مجموعه عناصری‌ می‌گردد که چالش‌های متعددی را‌میان دونسل شکل‌می‌هد.‌این چالش‌ها، تفاوت‌ها و شکاف‌هایی را در موضوعاتی مانند: بینش، آگاهی، باورها، تصورات، انتظارات، جهت گیری‌های ارزشی، الگوهای رفتاری، سبک زندگی وافق جهان‌بینی دو نسل‌ ایجاد‌می‌کند. دراین گفتار تلاش بر آن است که، بدون هیچگونه ارزشداوری، بصورت گذرا، شکاف نسلی‌ میان “نخبگان جوان” و “رهبران سنتی” در جامعه‌ی هزاره توضیح گردد.‌ این بررسی، براین مفروضه استوار است که جامعه‌ی هزاره در حال گذار تاریخی ـ اجتماعی قرار گرفته است و شکاف‌های نسلی در جوامع در حال گذار، شدیدتر رخ‌می‌دهد.[/su_note]

 

پیش زمینه‌های دگردیسی

تغییرات تدریجی در حوزه‌ی زندگی هزاره‌ها در نیم قرن اخیر، بویژه در دو دهه‌ی پسین، محصول شرایط، فرصت‌ها، تجربیات و رخدادهای متنوعی‌می‌باشد که مهمترین عوامل آن بصورت خلاصه در چند محور درخور ارزیابی‌می‌باشد:

تحرک مکانی:

1- رشد روند شهرنشینی در‌میان هزاره‌ها و بخصوص علاقه‌ی روز افزون نسل جوان به سکونت در شهرها بخاطر تحصیل، کار و برخورداری از فضاها و جاذبه‌های فرهنگی ـ مدنی و سیاسی ـ اجتماعی کلان شهرها، به رشد فرهنگ شهرنشینی، تمایل به فعالیت‌های مدنی و علاقه به سیاست کمک کرده است.

2- فرو ریختن انحصار دانایی

رویکرد خود انگیخته‌ی نسل جوان به آموزش و دانشگاه و افزایش نیروی دانش آموخته، اولا موجب برخورداری آن‌ها از امرِ دانایی“‌می‌گردد و بدین وسیله‌ میزان توانایی‌ها، ظرفیت‌ها، رویاها و انتظارات آن‌ها را ارتقا‌می‌بخشد. دوما انحصار دانایی را که به شکل سنتی در اختیار نسل قدیم و عمدتا گروه‌های مرجع و ملایان قرار داشت، فرو‌می‌ریزد. انحصار دانایی در اختیار گروه‌های خاص باعث شده بود که قدرت تأثیرگذاری و توانایی تصمیم گیری و نفوذ بر جامعه‌ی سنتی منحصرا از آنِ بزرگان قومی، ریش سفیدان، رهبران سیاسی و روحانیون باشد.

3-  فردگرایی

شکل گیری پدیده‌ی فردگراییدر بین نسل جوان که بر مبنای آن بسیاری از آن‌ها از محیط خانواده‌ی گستردهو سنتی خارج‌می‌شوند و شخصیت، تعلقات، آرزوها و باورهای خاص، مستقل و متفاوت از نظام سنتی خانواده و جامعه پیدا‌می‌کنند. عمل کردن به خواسته‌ها و علایق شخصی، دنبال نمودن اهداف فردی و اندیشیدن به سرنوشت و دغدغه‌های کاملا خصوصی و کشف خویشتن خویش، مسیر فکر و رفتار آن‌ها را جهت و راهنمای جدا گانه‌ای‌ می‌بخشد که دنیای خلوتِ فردیت و شخصیت شان را معنادار‌می‌سازد.

4-  گروههای فرهنگی ـ هنری

افزایش روز افزون گروه‌های پرشماری از جوانان که در حوزه‌ی فرهنگی ـ مطبوعاتی و ادبی ـ هنری فعایت‌می‌کنند و دارای ارزش‌ها، الگوها، انتظارات و اندیشه‌های متفاوتی با نظام مسلط خانواده و جامعه‌می‌باشند، عمدتا دارای خرده فرهنگ‌های ویژه‌ای‌ می‌شوند که با الگوی رایج نظام اجتماعی و ساختارهای بسته‌ی رهبری سیاسی ـ قومی‌در تعارض قرار‌می‌گیرد.

5-  فرصت‌های مدیریتی ـ اقتصادی

پدید آمدن فرصت‌های مدیریتی ـ اقتصادی برای آن گروه از جوانان تحصیل کرده و صاحب فن که در نظام اداری و‌یا در چرخه‌ی اقتصادی صاحب موقعیتی شده اند، توانایی، تجربه اعتماد به نفس و روحیه‌ی رهبری و مدیریت و علاقه‌ی بلند پروازی و استقلال را در آن‌ها افزایش داده است.

6-  فرهنگ سیاسی

شهر نشینی، افزایش رسانه‌ها، فضای باز سیاسی در‌یک و نیم دهه اخیر، تأثیر فعالیت‌های مدنی، مشارکت در همایش‌های سیاسی مانند انتخابات، تعامل پیوسته و گسترده‌ی بین قومی‌ و رشد نسبی آگاهی‌های اجتماعی موجب شکل گیری فرهنگ سیاسی و روحییه‌ی سیاست ورزی در‌میان هزاره‌ها گردیده است. جوانان و دانش آموختگان هزاره در‌این پروسه نقش موثری‌ ایفا کرده‌ اند. تمایل و تعامل سیاسی‌ این نسل با سیاست‌گران و نهادهای سیاسی، به شکل‌گیری فرهنگ سیاسی و تکوین بیداری اجتماعی کمک شایانی نموده است.

Capture_4

 تکوین بحرانِ رهبری

1- منابع اقتدار و مشروعیت رهبران قومی

رهبران سیاسی و سیاست گران قومی‌ هزاره طی چهار دهه رهبری و سیاست‌ورزی، از منابع و مزایا و توانایی‌های فراوانی برخوردار شده اند. پدیده‌ها و عوامل زیادی موجب شده بود که حوزه‌ی اقتدار و گستره‌ی نفوذ و حضور پیوسته‌ی آن‌ها بصورت گسترده و عمیق در زندگی جمعی هزاره‌ها قایم گردد.

مهمترین عواملی که بستر نفوذ، اقتدار و مشروعیت آن‌ها را مداوم و مستحکم ساخته، عبارت بودند از:

رهبری و سازماندهی جهاد و جنگ طی سه دهه‌ی گذشته که توان، تجربه و منابع قدرت را برای تثبیت و تحکیم حضور شان بعنوان رهبران بلا‌منازع، فراهم آورده است.

مدیریت جدال‌های خونین داخلی بین گروه‌های رقیب در درون جامعه هزاره که به قطب بندی‌های سیاسی ـ اجتماعی منجر و در نتیجه بهانه و زمینه‌ی تداوم قدرت سیاسی رهبران را موجه تر‌می‌ساخت.

اعمال قدرت گروه‌های مسلح تحت رهبری‌ این رهبران، فضای بسته‌ی سیاسی ـ اجتماعی را منقبض تر و ادامه‌ی حضور و حاکمیت شان را راحت تر‌می‌ساخت.

ترس مدام از دشمنان سیاسی و رقبای برون قومی، وابستگی و نیاز هزاره‌ها به‌این رهبران را بعنوان سنگر داران و مدافعان حیثیت و هویت قومی‌شان بیشتر‌می‌نمود.

نیازمندی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اغلب جوانان به دستگاه رهبران به مثابه پشتوانه‌های ناگزیر برای فعالیت‌های سیاسی و‌ یا کسب مقامات و سمت‌های اداری و دولتی، جایگاه رهبری و اوتوریته‌ی سیاسی آن‌ها را برجسته تر‌می‌کرد.

در شرایط نابسامان و منازعات ممتد افغانستان،‌ این رهبران، حافظِ اعتبار اجتماعی، تجسم‌ ایدئولوژی قومی، منادی مطالبات شهروندی و نماد قدرت سیاسی هزاره‌ها تلقی‌می‌شدند.

2- تغییرات ذهنی و دگردیسی مفهوم نیاز

بتدریج با رشد آگاهی و درک سیاسی توده‌ها و نسل جوان و روند پیوسته‌ی تطورات فرهنگی و ساختاری در جامعه‌ی هزاره، شدت نیازبه رهبران سیاسی ـ قومی‌ تغییر پیدا‌می‌کند. رشد نهادهای مدنی و بروز تغییرات ذهنی، موجب ظهور نسل جدیدی از نخبگان گردیده است که به مثابه‌ یک منبع قدرت نرم، پله‌پله، اوتوریته‌ی سیاسی و کیش شخصیت فردی رهبران را به چالش‌می‌کشد.‌این روند به بروز شکاف‌های فعال‌ میان رهبران سنتی و نسل جوانِ جویای تغییر، مجال داده است. از همین روست که نهاد رهبری سیاسیجامعه‌ی هزاره بدلیل سیر طبیعی رشد جامعه، بلوغ فکری ـ فرهنگی نسل جدید و دگردیسی در فرهنگ سیاسی هزاره‌ها بتدریج دچار بحران“‌می‌گردد.‌ این بحران الزاما به معنی حذفسیاسی عاجل‌ این رهبران از صحنه‌ی قدرت سیاسی و اجتماعی نیست اما تزلزلی در مشروعیت، محبوبیت و مقبولیت آن‌ها پدید‌می‌آورد و بتدریج تأثیر کاریزما و حوزه‌ی اقتدار و نفوذ آن‌ها را در تعامل اجتماعی ـ سیاسی کاهش‌می‌دهد.

شکل گیری جنبش‌های اجتماعی‌ یکی از عوامل مهم است که از چند بعد به آشکار شدن شکاف نسلی منجر‌می‌شود:

[su_list icon=”icon: chevron-circle-left” icon_color=”#619d55″]

  • به رشد فرهنگ سیاسی توده‌ها کمک‌می‌کند،
  • مجال ظهور نخبگان جدید و آزمایش تجربه‌ی مدیریت سیاسی را برای نسل جوان فراهم‌می‌سازد،
  • کارکرد، تأثیر و نفوذ رهبران سنتی را جنبی“‌می‌سازد.

[/su_list]

شکل گیری و رشد فرهنگ سیاسی در جامعه‌ی هزاره، به ظهور جنبش‌های متعدد و متداوم منجر‌می‌گردد. مطمئنا مدیریت سیاسی و رهبری اجتماعی نسل جوان الزاما به معنی نفی تاثیر رهبران سنتی و کاهش حضور و نفوذ بالفعل آن‌ها در جامعه‌ یا حتا به معنی گرفتن نتیجه‌ی مطلوبو آنی از‌این نوع حرکت‌ها و جنبش‌های اجتماعی نیست اما توضیح روشنی از فرایند دگرگونیدر تعامل اجتماعی و نهاد رهبری سیاسی‌ می‌باشد.

جنبش تبسمو متعاقب آن، جنبش روشناییمثال‌های واضحی از‌این فرایند شکاف بین نسلی هستند که قطب بندی‌های اجتماعی ـ نسلی و چالش‌های رهبری ـ سیاسی در درون جامعه‌ی هزاره را نمایان ساختند.

Capture_3

تضاد منافع

ظهور‌ یک قدرت نرم بنام نسل جدید نخبگانکه خواهان نقش و موقعیت اجتماعی هستند و در جستجوی کسب منافع و منابع قدرت‌ می‌باشند، مهم ترین عامل و محوری ترین معیار برای بررسی شکاف‌های نسلی بشمار‌می‌رود. بدین رو اساسی ترین کلیدواژهبرای تببین‌ این نوع شکاف، تضاد منافع“‌می‌باشد که توضیح دهنده‌ی عناصر و مفاهیمِ بنیادینِ تقابل، تفاوت و تکاپوی دو نسل در‌یک رقابت مداوم هست. بدین رو، نشانه‌ها و شعاع چنین شکافی را‌ می‌توان مشخصا در حوزه‌های ذیل کد گذاری و ردیابی نمود:

1- منزلت

مبارزه برای کسب منزلت، نشانه‌ی مهمی‌ برای صورت بندی شکاف‌های بین نسلی‌ می‌باشد. کسب منزلت، توضیحی برای بسط اعتبار شخصی و شخصیتی‌می‌باشد. رهبران سنتی با برخورداری از منزلت، به شأن اجتماعی و اشرافیت سیاسی‌ می‌رسند و بدین سان اعتبار شخصیتی و اوتوریته‌ی فردی خویش را استحکام بخشیده و مرجع رجوع و اعتماد توده‌ها و گروه‌ها و نهادهای جامعه قرار‌می‌گیرند.

نخبگان جدید‌ می‌کوشند با درک اهمیت اساسی‌ این امر، به مانورها و فعالیت‌ها و اقداماتی مبادرت کنند که بستر اجتماعی و حوزه‌ی سیاسی عنصر منزلت را برای آن‌ها تسهیل نماید. دست‌ یافتن به چنین موقعیتی، نخبگان جدید را قادر‌می‌سازد که‌ میدان عمل، حوزه‌ی نفوذ، اعتبار شخصیتی، توانایی گروهی ـقشری و تأثیر گفتمان خویش را در متن جامعه قایم ساخته و قدرت چانه زنی خویش را در برابر رهبران و گروه‌های مرجع ارتقا بخشند.

2- مشروعیت ـ وجاهت

رهبران سنتی طی‌ یک پروسه‌ی زمانی درازمدت، وجاهت و مشروعیت خویش را بعنوان مراجع سیاسی ـ قومی‌ و حتا معنوی کمایی نموده اند. همین مرجعیت و وجاهت به آن‌ها قدرت تأثیر گذاری ویژه‌ای‌ می‌بخشد که روند تصمیم گیری و اعمال خواسته‌ها و منویات شان را در تعامل اجتماعی و حوزه‌ی چانه زنی سیاسی به راحتی تضمین و تأمین نمایند.

نخبگان نسل جدید‌ می‌کوشند بعنوان کنشگران فعال اجتماعی معطوف به هدف، ظرفیت فکری، پتانسیل فرهنگی و انرژی فردی ـ گروهی خودرا برای کسب مشروعیت اجتماعی با بکار گیری ابزارهای مدنی ـ فرهنگی مانند فعالیت‌های قلمی‌ـ مطبوعاتی، هنر، سخنرانی، مناظره، شعار و فعالیت‌های سیاسی ـ اقتصادی وبکار بندند.

تلاش برای حفظ مشروعیت و وجاهت از جانب رهبران سیاسی و تکاپو برای بدست آوردن مشروعیت و جاهت از سوی نسل جدید، حوزه و بستر تعامل‌ این دو نسل را به‌یکی از جالب ترین نمادهای شکافِ بین نسلی و مهم ترین موضوعات قابل مطالعه و پژوهش تبدیل کرده است.

3- هویت

نهاد رهبری سنتی دارای ساختارها، مشخصات و ویژگی‌هایی‌ می‌باشد که هویتتثبیت شده‌ی‌ این نهاد و مفردات رهبری سیاسی را بازتاب‌می‌دهد. مولفه‌های اساسی‌ این ساختار هویتی عبارتند از:

[su_list icon=”icon: chevron-circle-left” icon_color=”#619d55″]

  • قاعده‌ی سلسله مراتبی
  • کیش شخصیت
  • ایدئولوژی مذهبی
  • استبداد رأی
  • تصمیم سازی‌های غیر دمکراتیک
  • اقتصاد سیاسی بسته

[/su_list]

نسل جدید خواهان کسب هویت هستند. هویتی که در متن ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه‌ی هزاره باید توضیح داده شود. بدین معنی که آن‌ها

خواهان بدست آوردن سهمی‌هستند که برمبنای آن:

[su_list icon=”icon: chevron-circle-left” icon_color=”#619d55″]

  • اعتبار اجتماعی شان مشخص باشد،
  • حیثیت سیاسی شان تعریف گردد،
  • مجرای ورود شان به امیازات اقتصادی گشوده بماند،
  • شأن و سهم شان ازمشارکت در نهادها و ادارات دولتی واضح باشد،
  • استقلال شخصیتی و حرمت معرفتی شان در تعامل اجتماعی ـ سیاسی به رسمیت شاخته شود.

[/su_list]

شکاف اساسی در حوزه‌ی هویتی مبتنی براین واقعیت است که نسل پیشینِ رهبران سیاسی، آمادگی و تمایل ندارند برای نخبگان نسل جدید، شأن معتبر سیاسی، هویت مستقل مدیریتی و جایگاه تعریف شده‌ای در مشارکت و فعالیت‌های سیاسی ـ اجتماعی قایل شوند. از سوی دیگر، جسارت و جستجوی نسل جدید برای‌ یافتن هویت مستقل و معتبر در حوزه‌های عمومی‌و تلاش در جهت عبور از برخی ساختارهای منقبض سیاسی ـ اجتماعی، عملا آن‌ها را در تقابل و اصطکاک با نسل پیشینِ سیاستگر قرار‌می‌دهد و بدین ترتیب، گُسل‌های روز افزونی‌میان دونسل پدید‌می‌آورد.

4- تصمیم گیری

انحصار تصمیم سازی و تصمیم گیری‌های کلان توسط نسل پیشین سیاستگر، عملا حوزه‌ی اقتدار، اختیار و استبداد رأیِ آن‌هارا به امری پذیرفته، عادی و پرسش ناپذیر تبدیل کرده است. چنین موقعیتی، به رهبران سیاسی نوعی مصونیت و بی مبالاتی در قبال تصمیم‌های زیان‌بار، حرکت‌های جنجالی و آسیب رساننده‌ی آن‌ها مصوونیت بخشیده است. تصمیم‌هایی که پیامدهای آن بر سرنوشت جمعی هزاره‌ها و زندگی و روحیه‌ی نسل جوان نیز اثرات تعیین کننده‌ای برجای‌می‌گذارد.

حال، نسل جوان ِکنشگر تلاش‌می‌کند نسبت به جامعه و تحولات بزرگ اجتماعی ـ سیاسی صاحب رأی، اندیشه و تصمیم باشند. چنین خواسته و دانسته‌ای، مبنای تفاوت و تقابل‌میان دو نسل قرار‌می‌گیرد که بصورت طبیعی‌میزان شکاف‌های بینِ نسلی را جدی تر و فراختر‌می‌سازد.

5- ارزشِ مخاطب

حضور و اشراف سیاسی و معنوی رهبران سنتی بر جامعه‌ی هزاره، آن‌هارا با ملیون‌ها مخاطب مواجه ساخته است.‌این مخاطبان اغلب بعنوان پیروان توده‌ای، قدرت اجتماعی و انگیزه‌ی مانور سیاسی ویژه‌ای به رهبران بخشیده است. رهبران سیاسی اساسا در چانه زنی‌های قدرت از خزانه‌ی پشتوانه‌ی مخاطبان‌ میلوینی شان مصرف‌می‌کنند. از‌این رو، نیروی مخاطب به مثابه‌ یک منبع قدرت در مناسبات سیاسی بشمار‌می‌روند.

نخبگان نسل نو، با رویکرد مدنی به تحولات اجتماعی، ظرفیت و اهمیت مخاطب را بخوبی درک‌می‌کنند. در مبارزات مدنی ـ اجتماعی تکیه بر بسیج اجتماعیعنصر مهمی‌ برای طرح و تحقق مطالبات شهروندی بشمار‌می‌رود. قدرت مخاطب، اقتدار مشروعی‌ ایجاد‌می‌کند که‌می‌تواند جایگاه و نقش نخبگان نسل جدید را در تصمیم گیری‌های کلان، طرح مطالبات بزرگ اجتماعی و حضور در حوزه‌ی سیاست و چانه زنی بصورت فوق العاده‌ای ارتقا بخشد.

بنابراین، نگاهِ معطوف به ارزشِ مخاطب، عرصه‌ی تعامل دونسل را با تقابلِ مستمر و جدال مستتر همراه‌ می‌سازد. موفقیت دراین عرصه، معیار مهمی‌ برای تعیین مسیر گرایش و بینش جامعه و محکی برای سنجش دگردیسی ساختار قدرت و رهبری سیاسی ـ اجتماعی در جامعه‌ی هزاره‌ می‌باشد.

الگوی تضاد منافع

الگوی تضاد منافع

شکاف‌های معرفتی

مطالعه‌ی پیشینه‌ی رهبران سیاسی نشان‌می‌دهد که بدون استثنا تمام رهبران هزاره، دانش و خواستگاه مذهبی داشته اند. وجهه‌ی روحانی و اندیشه‌ی مذهبی‌ این عناصر نقش مهمی‌ در برجستگی سیاسی و تکوین و تداوم بخت رهبری آنان داشته است. جامعه‌ی سنتی و مذهبی هزاره و اعتماد و مراجعه‌ی دیرینه‌ی‌ این مردم به نهادهای مذهبی و روحانیون حوزوی، فرایند رهبری سیاسی‌ این عناصر را در جامعه هزاره سهولت بخشید.

تا پیش از رخداد بن، رهبران سیاسی که در رأس احزاب نظامی‌ قرار داشتند در دولت ـ شهرهای تحت حاکمیت خود با قوانین، احکام و شریعت دینی حکومت‌می‌کردند. تأثیر پذیری از اندیشه‌های مذهبی علما و مراجع دینی از‌یکسو و گُرته برداری از رویه‌ی حکومت اسلامی‌ در‌ ایران در اجرای قوانین و احکام شرعی از دیگرسو،‌ این رهبران را به مثابه والیان ـ حاکمان شرع در حوزه‌ی قدرت و حاکمیت شان معرفی‌می‌کرد.

با مشارکت در روند نظام سیاسی پس از بن، ضرورت و اقتضائات زمانه و شرایط‌ ایجاب‌می‌کرد که‌این رهبران از وجهه و عنوان رهبران سیاسی ـ مذهبیبه رهبران سیاسی ـ بروکراتتبدیل شوند. با‌این وجود، اندیشه، دانش، تجربه، پایگاه و گرایش‌ این رهبران همچنان صورت مذهبی و بصیرت دینی دارد.

نسل جدید اما که عموما دانش آموختگان دانشگاه‌ها هستند، از پایگاه اندیشوی و بینش عمدتا سکولار به فعالیت‌ها و مبارزات اجتماعی و سیاسی نگاه‌می‌کنند. باورها، آرزوها و دغدغه‌های‌ این نسل اساسا محتوای عرفی و‌ این‌جهانی دارد و از ابزارها و مسیری بهره‌ می‌گیرند که الزاما از مجرا و پشتوانه‌ی تیوریک مذهبی و دینی گذر نمی‌کند.‌ این تفاوت روش و بینش‌ میان دو نسل، بتدریج‌ یکی از شکاف‌های مستور ولی درخور تأملی را‌ایجاد‌می‌کند.

Capture_1بنابراین، آنچه امروز در سطح جنبش روشنایی و بخصوص پس از فاجعه‌ی دوم اسد شاهد هستیم،‌می‌تواند نسبت معناداری با پدیده‌ی شکاف نسلی داشته باشد.‌این شکاف‌ یک امر طبیعی و برخاسته از فرایند دگرگونی‌های سیاسی ـ فرهنگی و خانه تکانی‌های ذهنی و ساختاری جامعه‌ی هزاره‌ می‌باشد.

دراین نوشته، تلاش برای توضیح‌ یک فرایند است که مارا به درک و پذیرش رخدادها متوجه‌می‌سازد. هر تحولی هزینه دارد و هر دگرگونی‌ای مستلزم بهم خوردن نظم اجتماعی و به چالش کشیدن نظام اخلاقی و جدان جمعی‌ می‌باشد.

شکاف‌های اجتماعی در سطوح مختلف طبقاتی،‌ ایدئولوژیک، ارزشی، اقتصادی، فرهنگی، هنجاری ودر جوامع بروز‌می‌کند و امری تقریبن ناگزیر است. اگر ما‌ می‌خواهیم از بحران رهبری و شکاف‌های نسلی با هزینه‌ی کم و با موفقیت عبور کنیم،‌ می‌باید الگوی مدیریت و مواجه با‌این بحران‌ها را بسامان، اخلاقی، انسانی و دمکراتیک بسازیم. آن چه ما را به‌این هدف‌ها نزدیک‌می‌سازد‌ این است که باید به اصول و آموزه‌های ذیل پایبند باشیم:

[su_list icon=”icon: chevron-circle-left” icon_color=”#619d55″]

  • فرایند ظهور‌ این نوع شکاف‌ها را درک کنیم،
  • بجای قضاوت و ارزشداوری،‌این شکاف‌ها را به رسمیت بشناسیم،
  • تمام گروه‌ها و کنشگران اجتماعی را در بستر تعاملی جامعه‌ میدان بدهیم،
  • نخبگان جامعه باید برای فربه ساختن گفتمان عبور از بحران‌ها و شکاف‌ها، تبیین تیوریک داشته باشند،
  • همگی بکوشند به ارتقای فرهنگ سیاسی جامعه از طریق تعامل مثبت، موثر و مسولانه مشارکت فعال نمایند،
  • ارزش‌های دمکراتیک ـ سکولار و اخلاق مدنی را به مثابه‌ یک امر پایدار، الگوی مبارزات و مطالبات بنیادین وشهروندی خویش قرار دهند،
  • اختلافات سیاسی و روشی را‌یک امر طبیعی و گذرا بدانیم و سعی نکنیم آن را به مثابه‌ یک گفتمان‌ ایدئولوژیک در ذهن و اندیشه‌ی مان قایم سازیم،
  • نسل جوان، نسل جسور و پرسشگر و منتقد و پرخاشجوی و سنجشگر است. سعی کنیم در مواضع اجتماعی و سیاسی و گفتارها و رفتارهای فرهنگی ـ اخلاقی مان الگوی کینه ورزی، بدخویی و بدگویی را برای آن‌ها رایج و همگانی نسازیم.

[/su_list]